X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 21 فروردین 1387

رسیدی و خسته بودی

من که حتی چای تلخی نیستم

 کیستم؟

علاقه اینجای قصه

 گوشی ست شنیدنی

گوشی بدست

زبانی بریده دارد من

پشت خط تو بالای لبم سبز شد ببین

سرخ شدم و سلامم بالا نیامد  ببین

بازی دست مرا و تو را می گیرد

می برد سر شروع

پسر آنقدر داغ است

 که در مرحله ی بعد می سوزد 

دختر دلش پفک بود

و لبش لواشک

هی می رفت سر خط آخر

 داد می زنم ببین

من رفتنی دارد 

دیدم که اتوبوس سواری گرفت

تو با قدم های نیم قدم تا نکردی گلی

پرنده که بشوی آسمان اتوبان باز می کند

بیا برویم زیر سایه ها دراز به دراز یکی شویم

چقدر ما بزیم که به این همه سبز به چرا نمی رویم

صدایت گلویم را پر کرده

لبت آغوشم را باز کرد

صد کوه ساعت است که ایستاده ام

 لب دره ای پرت

ببین چقدر پرتم

تو رفته ای همین